X
تبلیغات
رایتل
دوشنبه 24 بهمن 1390

خب دوست دارم!!!






.
- این چیه خط میخیه؟
- نه حروف عبریه،تازه شروعش کردم
- ای بابا توام بی کاریا!!!

.

- وااااای اینو نگاه!!! رشته ت باستان شناسی بود دیگه نه؟
- نه من آموزش زبان میخونم!
- پس این دیگه چیه؟! مثل اینکه خیلی بی کاری بیا یکم بهت کار بدم انجام بدی برام
- نه ترم آخرم حسابی سرم شلوغه این زبون جدیدم که شروع کردم ... د...
- زبونه این؟!!!

.

- حالا گیریم اینو خوندی، چی کاره میشی؟
- کاره ای قرار نیست بشم که دوست دارم پیچیدگی شو
- دوست داشتنو بذار کنار،دوست داشتن نون و آب نمیشه که!!!

.

- نری کافر بشی!!!
- چه ربطی داره آخه؟!!

.

- مثلا میخوای بگی خیلی استعداد داری تو زبان آموزی؟
- نه من فقط...
- اگه راست میگی اسپانیایی بخون!

.

این چند نمونه مکالمه بین من  و دوستام شکل گرفت
البته تعدادش از اینها خیلی بیشتره،اما مضمون همه شون یکسانه، حدودا 1 ماه میشه که یاد گرفتن زبان عبری رو شروع کردم دلیلشم اول فقط و فقط کنجکاوی بود، یادمه یه روز که تو نت دنبال یکسری مطلب راجع به یhودیت بودم بر خوردم به الفبای عبری و این راز و رمز آلود بودن و پیچیدگی الفباش جذبم کرد و عزمم رو جزم کردم که یاد بگیرمش؛ کمی که پیش رفتم بهش علاقه پیدا کردم در حدی که الان حس میکنم که من یه آدم تشنه تو بیابونم و این زبان یه چشمه ی پر آبه!

کاری ندارم که علاقه به این زبان کمی عجیب و غیر معموله،اما چیزیه که در حال حاضر دلم میخواد انجامش بدم!
مهم نیست دیگران یا حتی شما که این متن رو میخونید چقدر بهم میخندین!!
مهم اینه که من هر شب با عشق خط های سر مشقمو پُر میکنم و زیر لب تکرار میکنم : آلف ، بِت ، وِت ، گیمل  ، . . .