X
تبلیغات
رایتل
چهارشنبه 17 آبان 1391

امروز






1


من نشستم رو صندلی آزمایشگاه

مسئول آزمایشگاه مدام میگه رگ نداری،ای بابا،اینم از از امروز صبح!

مدام سرنگو تو دستم میچرخونه و من انقدر غرق افکارم هستم که

اصلا درد رو حس نمیکنم!

اصلا نمیفهمم چی میشه که میگه تموم شد،به سلامت!!!


2


من و مامان کنار خودپرداز بانک وایسادیم تا من رمز دومم رو عوض کنم،

صدای مهیب هواپیما میاد

همه کسایی که تو خیابونن آسمونو نگاه میکنن،

هواپیما کج شده و بطرز محسوسی ارتفاع کم میکنه

باصدای بلندی که به گوش مامان برسه میگم:"الان سقوط میکنه مامان"

همون لحظه به این فکر میکنم که اگه سقوط کنه و بمیرم چقدر حرف نگفته با خیلیا دارم

تو همین فکرا بودم که مامان میگه:" سال تولد خودتو بذاری واسه رمز دوم بهتر نیست؟"


3


من

کابوس

من

کابوس

بیدار میشم و قدم میزنم

یه شیرینی بر میدارم بخورم که گوشیم زنگ میزنه...

ساعت یازده ونیمه...


4


ساعت چهار و نیمه...

دارم میرم سر کار!

مغزم پر از افکار منفیه

تو سرم همه کسایی که دوسشون دارم مُردن و براشون مجلس ختم هم گرفتم!!!


5


7 دقیقه مونده تا کلاس تموم بشه

خیلی کلاس بی نظم شده

میگم هیچ کاری نمیکنم تا کلاس تموم بشه

حسابی تهدیدشون میکنم که امتحان پایان ترم نزدیکه

و اگه اینجوری پیش برن همه رو میندازم!!!


6


من

تو راه برگشت به خونه م

تو دلم دارم به خودم فحش میدم که باهاشون بدخلقی کردم


7


دلم میخواد امروز زودتر تموم بشه

ولی انگار خواب با چشمام قهره...


8


احساس آرامش !