X
تبلیغات
رایتل
یکشنبه 20 شهریور 1390

تک نوازی پیانوی سفید






تو باز پشت پیانوی سفیدت قایم شدی

می نوازی

ولی من نمیشنوم

چشمامو می بندم و

غ

.

.

.

ر

.

.

ق


میشم



کورمال کورمال دست میکشم رو زمین

آینه و موچین رو بر می دارم

چند تا دونه از موهای زیر ابرومو که برمیدارم چشمام پر اشک میشه

میدونم الان دلت میخواد بیام روبروت بشینم و با یه نگاه تحسین آمیز و عاشقانه زل بزنم بهت

اما تمام روز رو داشتم تمرین میکردم تا وقتی تو میای و می نوازی من بی تفاوت باشم،آره... بازم طبق سناریویی که تو مغزم نوشتم دارم عمل میکنم. اصلا تو بزن ، به من چی کار داری؟ اونجوریم نگام نکن!


موچین و آینه رو می ذارم کنار

ای خدا آخه من به این چی بگم؟!

کوسن رو مبل رو برمیدارم ، میندازم رو زمین و دراز می کشم

آهان حالا بهتر شد،از اینجا فقط یه کمی از موهای جو گندمیت معلومن...

طبق سناریویی که نوشتم الان تو باید شاکی بشی و بگی اصلا حواست به من هست؟ اما نمیگی!!   هیچوقت هیچی اونجوری که من میخوام پیش نمیره...

لعنت به من...

لعنت به تو...

لعنت به همه خاطرات خوب و بد من و تو!


-          اصلا حواست به من هست؟!

خب خوبه ، یه کم دیر گفتی ! اما بالاخره گفتی...


-          هان؟ چی؟ آره آره... خوب بود.

هاج  و واج زل زدی به من... سعی میکنم نگات به نگام نیفته


-          میشه بگی چی ش...

-          اه حوصله ندارم!

-          شام چی داریم؟

-          چیزی درست نکردم!!

-          ...

 

تا اینجا همه چیز خوب پیش میره ، میخوام خودمو به خواب بزنم که میپرسه


-          چی میخوری برات سفارش بدم؟

-           کوفت!!!

-          چت شده تو؟!

-          هان،هیچی منظورم کوفته س ! انقدر هوس کوفته تبریزی کردم

-          هوس؟ تو که اصلا کوفته دوست نداشتی

-          الان هوس کردم،حس میکنم اگه الان نخورم میمیرم!!!

-          چی؟ نکنه تو بارد...

-          هیسسسس هیچی نگو،میخوام باهات حرف بزنم ، ببین... چه جوری بگم...

-          راحت باش عزیزم

-          راحتم... میدونی چند روزیه فهمیدم تو بدنم یه چیزی هست که...

چشماش از خوشحالی برق میزد!!! چه جوری باید جمله مو تموم می کردم؟

-          ببین... بیا بشین رو این صندلی چشماتو ببند... گوشیت کجاست؟

-          تو اتاق خواب

-          خب ... من اسم اون چیزی که تو بدنمه رو برات رو برات اس ام اس میکنم فقط وقتی که صدای گوشیت اومد اجازه داری چشماتو باز کنی و بری گوشیتو برداری،قبوله؟

-          باشه، قبول

با عجله به اتاق خواب میرم

لباسامو می پوشم و ساکی رو که از قبل آماده کرده بودمو برمیدارم نا امید نگاهی به در و دیوار خونه ای که دیگه نمیبینمش میندازم،قدم هامو تند میکنم،نباید تصمیمم عوض بشه ...

به در میرسم،برای آخرین بار برمیگردم و نگاش میکنم که مظلومانه چشماشو بسته،آروم در رو باز میکنم و میزنم بیرون و اس ام اسی رو که از دیشب تو درفت سیو کرده بودمو براش میفرستم،

حالا تا بره تو اتاق خواب و گوشیش رو پیدا کنه و بعدش تو دیکشنری دنبال لغت cancer  بگرده ، من از اینجا خیلی دور شدم.

 




پی نوشت 1 : cancer  یعنی سرطان.

پی نوشت 2 : جرقه ی پست امشب اس ام اس دوستم بود که پرسید cancer یعنی چی. کاش می شد هیچوقت جوابشو ندم.

پی نوشت 3 : "درد" را از هر طرف بخوانیم "درد" است،پس بهتر است دنبال راه فرار نباشیم!